|
دنیای عشاق سلام من ایدا هستم.فکرمیکنم عشق وعاشقی دیگه از بین رفته .دیگه عشق حقیقی وجودنداره نظرشماچیه؟؟؟: درباره وبلاگ آخرین مطالب پیوندها لوگو آمار وبلاگ
یکشنبه 31 اردیبهشت 91 :: 6:15 عصر :: نویسنده : شیما
یادته وقتی که رفتم درای خونه رو بستی گفتی تا لحظه دیدار سر کوچمون نشستی رفتم ودست زمونه ما روتا ابد جدا کرد در اون خونه رو بست وتو روتوکوچه رها کرد میدونم قلب قشنگت واسه دیدنم هلاکه ولی این دیگه محاله اخه خونم زیر خاکه حالا پنج شنبه شبا رو میذاریم وقت ملاقات توبشینی سر خاکم من بشم غرق مناجات بشین وبا مهربونی منواز خودم جداکن دستاتوبکش روخاکم گریه هاموبی صدا کن اگه از میون قبرم صدای گریه شنیدی بیخیال بیخیال باش انگاری چیزی ندیدی اخه وقتی که تو میری میخوام از غصه بمیرم الهیفدای چشمات میدونی بهونه گیرم
بابای خوبم شهید صبورم پدر مهربونم هیچ وقت فراموشت نمیکنم تا ابد دوستت دارم فقط خدا تو رو میشناخت اما دلم میخواد از این به بعد دنیا هم تو رو بشناسه مثل من عاشق خوبیات بشه خوبیایی که هنوزم برا ما ادامه داره
موضوع مطلب : چهارشنبه 20 اردیبهشت 91 :: 1:39 عصر :: نویسنده : شیما
بچها ای کسانی که پیش خدا ابرو دارین برا بابام دعا کنین دارم دق میکنم دکترا جوابمون کردن اما من هنوز به خدا امید دارم به خدا بگین ما رونا امید نکنه بابام الان تو ای سی یو بابام خیلی خوبه جانبازه از خدا بخواین کمکش کنه موضوع مطلب : سه شنبه 5 اردیبهشت 91 :: 1:31 عصر :: نویسنده : شیما
صبر کن سهراب ! گفته بودی قایقی خواهم ساخت و دور خواهم شد از این خاک غریب ......قایقت جا دارد ؟من هم از اهل زمین دلگیرم
موضوع مطلب : دوشنبه 28 فروردین 91 :: 11:28 صبح :: نویسنده : شیما
سلام بچه ها یکی از دوستام ماها شایدم سالهاست که از معشوقش جداشده اما نمیتونه فراموششم کنه معشوقی که از نظر من شاید هیچ گاه هم بر نگرده اما اون هنوز منتظر وچشم براهشه حاضر نیس کسی دیگه رو بپذیره به نظر شما کارش درسته من که دوستشم چکار براش میتونم بکنم تاروحیش خوب شه لطفا منو راهنمایی کنین منتظرم
موضوع مطلب : شنبه 26 فروردین 91 :: 11:5 صبح :: نویسنده : شیما
اسم تو قشنگ ترین قصه برای گفتنه اسم تو قشنگ ترین قصه واسه شنفتنه غنچه ی نجیب اسم تو روی باغ لبم طنز دیکشنری امتحان
بهترین غنچه ی لذت برای شکفتنه لحظه ی طلایی نوازش گیسوی تو مثل ناز دست روی خواب چمن کشیدنه داغی وسوسه ی گرفتن دستای تو کوره ی بزرگ خورشید و توی خواب دیدنه تو چی هستی ؟ تو چی هستی که تماشا کردنت مثل پر به آسمون گشودنه تو کی هستی ؟ تو کی هستی که تمام لحظه ها بی تو بودن ، مثل با تو بودنه زیر نور خیس بارون ، مخمل سبز چشات جنگل جادویی در به دری های منه گیسوی بلند تو ، که شعری از رهاییه زنجیر سیاه موندن برای پای منه
موضوع مطلب : |
||